تحول دیجیتال یا دیجیتال سازی اشتباهات ؟
تحول دیجیتال
سندرم سامانه؛ وقتی ناکارآمدی را دیجیتالی میکنیم
دیجیتالی سازی اشتباهات سازمانی تحول دیجیتال نیست !
تحول دیجیتال در سال های اخیر از مهمترین کلید واژه های سازمان های ایرانی بوده است و عموما این تحول با دیجیتالی سازی تبدیل به ناکارامدی در سازمان می شود.
نویسنده مهدی گمرکی
به گزارش خبر ICT در سالهای اخیر، هرگاه در بدنه اجرایی و سازمانی کشور با گرهای در فرآیندها مواجه شدیم، یک تجویز تکراری و پرهزینه روی میز آمد: «یک سامانه بزنید!». این «سندرم سامانه»؛ باوری عمیق و غلط است که میپندارد کدنویسی، پایگاه داده و رابطهای کاربری (UI)، جادویی برای اصلاح ساختارهای ناکارآمد هستند. اما واقعیت کتمانناپذیر این است که ما در بسیاری از پروژههای تحول دیجیتال، تنها توانستهایم بوروکراسی کاغذی را به بوروکراسی دیجیتال تبدیل کنیم؛ فرآیندهای معیوب، حالا فقط با سرعتی بیشتر و دقتی بالاتر، مسیر بنبست خود را طی میکنند.
دیجیتالیسازی در تله «اتوماسیون ناکارآمدی»
بزرگترین خطای استراتژیک در حکمرانی دیجیتال ما، خلط مبحث میان «دیجیتالیسازی» (Digitization) و «تحول دیجیتال» (Digital Transformation) است. دیجیتالیسازی صرفاً تبدیل فرمهای کاغذی به فرمتهای دیجیتال است؛ یعنی همان امضاها، همان استعلامهای موازی، همان صفهای طولانی و همان سلیقهورزیهای انسانی، حالا در قالب پیکسلها و دکمهها بازتولید شدهاند. در مقابل، تحول دیجیتال در سازمان ها نیازمند بازنگری در فلسفه وجودی فرآیند است.
وقتی فرآیندی که ذاتاً غلط یا زائد است را به «سامانه» میسپاریم، در واقع «ناکارآمدی» را در سیستم محبوس میکنیم. سامانه، کجیهای ساختاری را صاف نمیکند، بلکه آنها را به قوانین سفتوسخت نرمافزاری تبدیل کرده و به آنها «تقدس سیستمی» میبخشد. حالا برای تغییر یک خطای فرآیندی، دیگر یک دستور ساده کافی نیست؛ باید درگیر چرخههای طولانی توسعه نرمافزار، تغییر کدهای پیچیده و هزینههای کلان نگهداری شد.
چرا سندرم سامانه خطرناک است؟
اولین قربانی این سندرم، «شفافیت» است. مدیران با استناد به تعداد تراکنشهای یک سامانه، آمار موفقیت تولید میکنند، در حالی که در اصلی خروجی کار بسته است. دومین قربانی، «مسئولیتپذیری» است. وقتی فرآیند پشت «سامانه» پنهان میشود، در صورت بروز خطا، هیچکس پاسخگو نیست؛ نه کاربر میداند با چه کسی حرف بزند و نه کارمند مسئول، اختیاری فراتر از آنچه «سیستم اجازه میدهد» دارد. این یعنی «سلب اختیار از انسان» و «واگذاری اقتدار به کدهایی که لزوماً بهینه نیستند».
درمان سندرم سامانه: از کدنویسی تا بازمهندسی
برای خروج از این چرخه معیوب، باید رویکردمان را تغییر دهیم:
۱. اصل «حذف مرحله»: پیش از ساخت هر سامانه، باید اثبات شود که کدام بخش از فرآیند فعلی حذف شده است. اگر سامانه جدید، همان مراحل قبلی را انجام میدهد، ساخت آن به جای تحول، «تثبیت بوروکراسی» است.
۲. بازمهندسی پیش از توسعه: پیش از اینکه برنامهنویسان دستبهکار شوند، متخصصان مدیریت فرآیند باید «بدهیهای فرآیندی» سازمان را تسویه کنند. دیجیتالی کردن یک فرآیند غلط، فقط یک «خطای سریع» تولید میکند.
۳. تغییر شاخصهای عملکرد (KPI): موفقیت یک پروژه دیجیتال نباید با «تعداد سامانههای برخط شده» سنجیده شود، بلکه باید با «کاهش واقعی زمان رسیدن به نتیجه برای شهروند» و «کاهش تعداد استعلامهای غیرضروری» ارزیابی گردد.
سخن آخر
دیجیتال، آینهای است که واقعیت فرآیندهای ما را نشان میدهد. اگر سازمان ما ناکارآمد است، سامانه فقط این ناکارآمدی را در ابعاد بزرگتر و با سرعت بیشتر به رخ میکشد. ما نیازمند «تحول ذهنی» هستیم، نه صرفاً «تحول ابزاری». برای درمان «سندرم سامانه»، باید بپذیریم که سامانه، راه حل مسئله نیست؛ بلکه ظرفی است که کیفیت تصمیمات پیشینی ما را بازتاب میدهد. وقت آن رسیده که به جای افزودن بر تعداد سامانهها، از «سامانهگرایی» فاصله بگیریم و به «کارآمدی زیرساختی» بازگردیم.
نویسنده مهدی گمرکی
مشاور کسب و کار و تجارت الکترونیک
